صفحه ها
دسته
دوستان
دسترسی سریع
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 88098
تعداد نوشته ها : 220
تعداد نظرات : 25
Rss
طراح قالب
وحيد اسدي

«جیمزبیل‌»:محمدرضا شاه پهلوی با این جشنهای 2500 ساله‌، دوره جدیدی را در پادشاهی خود آغاز کرد، دوره جنون انجام کارهای بزرگ‌.شاه به دنبال اثبات این مطلب بود که راز بقای حکومت و ملت ایران‌، رژیم شاهنشاهی است و تمامی عظمت و عزت ملت ایران به دلیل داشتن رژیم شاهنشاهی است‌.

20 مهر 1350 با قرائت خطابه محمدرضا پهلوی در برابر مقبره کوروش هخامنشی در پاسارگاد، جشن های 2500ساله شاهنشاهی آغاز شد.
در این جشن ها رؤسای جمهور، پادشاهان‌، نخست وزیران و هیأت های بلندپایه بیش از یکصد کشور جهان همراه با صدها رقاصه و گروه های متعدد ارکستر وموزیک از کشورهای مختلف شرکت داشتند. صدها نوع غذا و نوشیدنی‌های سفارشی ازخارج کشور وارد شده وخیابان‌های تهران و دیگر شهرها چراغانی شده، رژه نمونه سربازان سواره و پیاده نظام مربوط به دوره‌های مختلف سلسله پادشاهی‌، مهمترین وجه ظاهری این جشنها بود.
جشنهای 2500ساله شاهنشاهی که با هدف بزرگداشت 25 قرن حکومت پادشاهی در ایران ترتیب یافت بیش از سیصد میلیون دلار هزینه دربر داشت‌. این درحالی بود که متجاوز از نیمی از جمعیت کشور در روستاها و حومه شهرهای بزرگ در فقر و فلاکت زندگی می‌کردند.

*رؤیاهای شاهانه

هدف اصلی شاه از برپایی اینگونه جشنها، بزرگ جلوه دادن عظمت دستگاه شاهی و شخص خود بود تا در لابلای زرق وبرق اشیاء گران‌قیمت و کم نظیری که دستور تهیه آنها با قیمتهای گزاف از جیب ملت ایران داده می‌شد، چهره سست اراده‌، مردد و ضعیف خود را پنهان سازد. در این مورد در کتاب آخرین سفر شاه چنین می‌خوانیم‌:
جشنهای 2500 ساله در تخت جمشید نمایشی از رؤیاها و بلندپروازی‌های شاه بود... در مورد شخص شاه در رابطه با جشن 2500 ساله‌، ره آورد جشن‌های تخت جمشید جدایی کامل او از واقعیات بود. او بیش از پیش دچار اشتغال فکری درباره سلطنت خودش و اهمیت جانشینی مستقیم خود بر اریکه کورش گردید. «جیمزبیل‌» در کتاب عقاب و شیر می‌نویسد:
«محمدرضا شاه پهلوی با این جشنهای 2500 ساله‌، دوره جدیدی را در پادشاهی خود آغاز کرد، دوره جنون انجام کارهای بزرگ‌، بسیاری از معروفترین و مقتدرترین چهره‌های جهان در تخت جمشید برای ستایش کشور شاه و بلکه مهمتر، برای ستودن خود او، به این محل آمده بودند... و شاه احساس رضایت و خرسندی می‌کرد که میهمانان در مورد این که چه کسی مجلل‌ترین اقامتگاه را گرفته‌، چه کسی محترم‌ترین مکان را در میزهای ضیافت داشته‌ و چه کسی از هلیکوپتر به جای سفر با لیموزین‌های مرسدس استفاده کرده با هم دعوا می‌کردند.
تاریخ قطعی برگزاری جشن‌های 2500 ساله در چهارمین مرحله‌، سال 1346 بود، لیکن بنابر دلایل مالی و این که جشن تاجگذاری نیز قرار بود در همین سال برگزار گردد، برگزاری جشن‌های 2500 ساله به بعد از سال 1348 موکول شد. در واقع شاه به دنبال اثبات این مطلب بود که راز بقای حکومت و ملت ایران‌، رژیم شاهنشاهی است و تمامی عظمت و عزت ملت ایران به دلیل داشتن رژیم شاهنشاهی است‌. وی طی سخنانی که در 20/7/1350 در پاسارگاد خطاب به کوروش سرسلسله پادشاهی هخامنشی ایراد کرد در این مورد چنین گفت:
«در این بیست وپنج قرن، کشور تو و کشور من‌، شاهد سهمگین‌ترین حوادثی شد که در تاریخ جهان برای ملتی روی داده است. ... اکنون ما در اینجا آمده‌ایم تا به سربلندی تو بگوییم که پس ازگذشت بیست و پنج قرن‌، امروز نیز مانند دوران پرافتخار تو پرچم شاهنشاهی ایران پیروزمندانه در اهتزاز است...» او با این سخنان می‌خواست دلیلی بر موجودیت خویش اقامه کند وبا ارائه تنها یک مدل ثابت و طولانی برای شکل حکومت در ایران، همواره در اذهان عمومی این نکته را جا بیاندازد که حکومت در ایران مساوی با شاهنشاهی است‌؛ وی براین بود تا بااتصال تاریخی خود با یکی از پادشاهان باستانی ایران که از نظر او ارزش و اهمیت بیشتری داشت‌، بتواند با کسب نظر موافق خارجی‌ها و تأیید و صحه‌گذاری آنان بر برنامه‌هایش‌، محبوبیت بیشتری در نزد مردم ایران به دست آورد. شاه معتقد بود در صورت کسب موفقیت درجلب نظر دولت‌های خارجی به ویژه امریکا نسبت به برنامه‌هایش، می‌تواند با بزرگ‌نمایی این مسئله و دلالت بر تأیید شخصیتهای باصطلاح سیاسی، مهر تأییدی بر اقداماتش بزند. هدف شاه از رویکرد به باستان گرایی و آن هم از دوره کوروش و نادیده گرفتن حدود چهار هزار سال حکومت اقوام دیگر در ایران‌، تسکین حس ترس و ناامیدی بود که در طول حکومتش از شهریور 1320 تادی 1357 همواره او را تحت سیطره خود داشت‌. مردم نیز به خوبی دریافتند که تمامی خواسته‌ها، عزت،شرف و آینده‌شان در دست کسی است که تنها به دنبال عظمت‌طلبی برای خود است و بس‌. و به هیچکس جز خود و خانواده‌اش نمی‌اندیشد.
در این خصوص در کتاب شکست شاهانه چنین می‌خوانیم‌:
«به نوشته یکی از وزیرانش‌، شاه برای هیچ ایرانی دیگر ذره‌ای ارزش قائل نبود با آنکه عظمت فرهنگ و سهم آن در دستاوردهای تمدن جهانی را می‌ستود، اما برای ایرانیان ارزش قائل نبود. به گفته یکی از مأموران آمریکایی که مدت‌ها در ایران خدمت کرده بود و به شاه نیز دسترسی داشت‌، شاه مردم ایران را ضعیف‌، تنبل وپولکی می‌دانست‌. او عقیده داشت که برای انجام مأموریتش ـ اعاده عظمت به ایران ـ باید برای این خصوصیات منفی مردم خود فکری بکند.»
با فاصله گرفتن شاه از مردم‌، این حقیقت مشخص‌تر شد که اقدامات اصلاح‌طلبانه وی همچون انقلاب به اصطلاح سفید تنها اقداماتی ظاهری و عوامفریبانه است که ناشیانه از سوی اربابان شاه طراحی و دیکته شده است.
در واقع رویکرد سریع شاه به اسلام‌زدایی و اجرای برنامه‌های گسترده، اما بدون مطالعه و برنامه‌ریزی دقیق ومشخص‌، نشانگر عدم شناخت صحیح و روشن وی از جامعه ایران و خواستگاههای اصلی و زیربنایی مردم آن (یعنی اسلام‌) بود. از سوی دیگر به نقش عمده و حیاتی روحانیون در جامعه اسلامی ایران و محبوبیت عام آنان در میان توده‌های مردم و نهادینه شدن این ارتباط طی سالهای متمادی (بیش از 1200سال‌) توجه کافی نداشت‌.
ویلیام شوکراس در این خصوص چنین می‌نویسد:
«شاه با برگزاری جشن‌های 2500 ساله در واقع با بزرگداشت ایران در زمان کوروش و داریوش‌، عملاً بخشی از تاریخ ایران را که به مراتب متناسب‌تر با قرن بیستم میلادی است نادیده می‌گیرد وآن تعالیم حضرت محمد(ص‌) پیامبر اسلام است‌. در ایران‌، اسلام نقش نگهبان مردم در برابر قدرت شاهان را ایفا می‌کرد و روحانیون تا قرن بیستم از نفوذ فراوانی برخوردار بودند و در این قرن بود که دودمان پهلوی کوشید قدرت آنها را کاهش دهد.»

*تجهیزات‌، هزینه‌ها و ولخرجی‌ها

نویسنده کتاب آخرین سفر شاه دربارة هزینه‌های جشن های 2500ساله شاهنشاهی چنین می‌نویسد:
«دراکتبر 1971، (20مهر 1350) محمدرضا پهلوی ضیافتی ترتیب داد که از تمام میهمانی‌ها برتر بود. او از تمام رهبران جهان دعوت کرد. البته همه نیامدند... همه چیز جشن را هم از پاریس آورده بودند. در دشت خاکی خشک و مرتفع تخت جمشید اردوگاهی مرکب از خیمه‌های گران بها به وسیله ژانسن دکوراتور فرانسوی برپا شده بود... آرایشگران طراز اول از سالن‌های کارینا والکساندر پاریس به تخت جمشید پرواز کردند. «الیزابت آردن‌» یک نوع کرم صورت تولید کرد که نام آن را «فرح‌» گذاشت تا در جعبه‌های مخصوص به میهمانان هدیه شود. «باکارا» گیلاس پایه دار کریستال طراحی کرد، «سرالین‌» جایگاه میهمانان را روی سفال‌های قرن پنجم پیش از میلاد ساخت‌. «رابرت هاویلند» فنجان و نعلبکی‌هایی ساخت که فقط یک بار مورد مصرف میهمانان قرار گرفت‌... «لان ون‌» اونیفورم‌های جدیدی برای کارمندان دربار تهیه کرد که نیم تنه آن به طرز شکیل ولی نه زننده با بیش از یک و نیم کیلو نخ طلا دوخته شده بود. دوختن هر یک از این اونیفورم‌ها، نزدیک به 500ساعت کار لازم داشت‌. غذاهای ضیافت تخت جمشید را اصولاً رستوران «ماکسیم‌» تهیه می‌کرد... «لویی ورایل‌» رئیس ماکسیم‌... به این مناسبت یک بشقاب جدید و بسیار عالی محتوی خاویار و تخم بلدرچین آب پز اختراع کرد.... صورت غذای ضیافت شام اصلی با مرکب سیاه روی صفحات پوست آهو نقش شده و با یک ریسمان تابیده طلایی بصورت یک کتاب کوچک باجلد ابریشمی آبی و طلایی صحافی شده بود. پس از تخم بلدرچین با مروارید دریای خزر، غذای بعدی با ته دم خرچنگ با سس «نانتوآ» بود، غذای اصلی خوراک پشت بازوی بره سرخ شده در روغن خودش بود که درون آن رابا سبزی‌های خوشبو انباشته بودند. برای تازه کردن گلوی میهمانان‌، شربت یا شامپاین کهنه فرانسوی (موئت 1911) می‌آوردند. آنگاه خوراک طاووس به سبک شاهنشاهی با سالاد مخلوط طبق سلیقه «الکساندر دوما» صرف شد. به عنوان دسر، بشقاب انجیر به شکل حلقه‌ای که درون آن را با تمشک یا پورتو انباشته بودند، آوردند و در پایان قهوه موکا... همراه با قهوه نیز «کونیاک‌» پرنس اوژن مخصوص خمخانه ماکسیم صرف شد...
ساواک نیز تجهیزات، چادرها و وسایل پیشرفته و گران بهای مخابراتی آن روز راچنین تشریح می‌کند:
«این کمپ و چادرهای پذیرایی تخت جمشید... به وسایل شگفت انگیزی مجهز است که آمیخته است از تجمل قدیمی و وسایل مدرن عصر فضا (از آن جمله حمام مرمر ـ فرش‌های ابریشمی و ایرانی و...) سران کشورها در تمام 24 ساعت از طریق شبکه مخابراتی ماه مصنوعی با پایتخت‌های خود به وسیله تلفن و تلکس در تماس خواهند بود. شبکه مخابراتی میکروویو که 275 میلیون دلار خرج آن شده است و گرانترین و دقیق‌ترین شبکه مخابراتی جهان به شمار می‌رود...
شهرداری تهران طی مکاتبه‌ای که در 20/11/1349 با شورای مرکزی جشن شاهنشاهی انجام می‌دهد ریز برخی مخارج مربوط به جشن را چنین عنوان می‌کند:
«... درخصوص اعتباراتی که برای اجرای برنامه مصوب شهرداری پایتخت در مراسم جشن شاهنشاهی ایران در نظر گرفته شده است به استحضار می‌رساند: قرارداد اجرای چراغانی و تزیین میادین و مسیرهای فوق الذکر باشرکت «اروین مارتین‌» به مبلغ 19486000ریال به امضأ رسیده و پیمانکار مشغول آماده کردن مقدمات اجرای کار می‌باشد... متعاقب افتتاح میدان شهیاد آریامهر، برنامه آتش بازی باشکوهی به مدت دو و نیم ساعت به موقع اجرا گذاشته خواهد شد که قرارداد آن به مبلغ 1900000 ریال با شرکت «موگ‌» تنظیم و شرکت نامبرده مشغول تهیه لوازم مربوطه می‌باشد... هنگام افتتاح شهیاد آریامهر لوحه‌ای از طلای ناب از طرف شهردار پایتخت از طرف تمام مردم شاهدوست شهر به پیشگاه شاهنشاه تقدیم خواهد شد. وزن لوحه ده کیلو می‌باشد که حدود 16000000ریال برآورد قیمت می‌شود. در اجرای برنامه کاروان شادی که یکی از موارد مصوب شهرداری پایتخت می‌باشد اقدامات مقدماتی بعمل آمده و اعتباری معادل سه میلیون ریال پیش بینی شده است‌... علاوه بر این دو میلیون ریال برای مخارج پیش بینی نشده درنظر گرفته خواهد شد.... برای پارک آرامگاه رضاشاه مبلغی معادل بیست میلیون ریال درنظر گرفته شده است‌... با این تفصیل از طریق شهرداری پایتخت مبلغی حدود صد و هشتاد میلیون ریال بابت جشن و کارهایی که به مناسبت و مقارن آن انجام می‌شود به مصرف خواهد رسید».
برای تکمیل برنامه تزئین پایتخت و شهر شیراز از یک مؤسسه انگلیسی نیز کمک گرفته شد. ساواک در بولتن ویژه در این خصوص چنین آورده است‌:
«به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس پیرامون تزئین شهرستان تهران و شیرازبه وسیله یک مؤسسه انگلیسی مؤسسه (ایروین نارتین) مقیم شهر سافولک انگلستان که یکی ازبزرگترین مؤسسات تزئینی جهان به شمار می‌رود، 864 هزار دلار لامپ و مجسمه‌های پلاستیکی تهیه می‌کنند که در جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی ایران به مصرف تزئین خیابان‌های تهران و شیراز برسد... سخنگوی این مؤسسه گفت مجسمه‌های پلاستیکی متعددی از کوروش کبیر، داریوش و همچنین مرغ طاووس که مظهر تخت طاووس ایران است تهیه خواهد کرد...»

*جشن های 2500 ساله و فقر وفلاکت مردم

این ولخرجی‌ها و اتلاف سرمایه‌های ملی در حالی انجام می‌شد که مردم ایران در فقر و تنگدستی به سر می‌بردند. در اکثر شهرها و روستاهای کشور، اثری ازوسایل اولیه و مقدماتی رفاه عمومی و حداقل امتیازات زندگی ساده برای عامه مردم وجود نداشت‌. حتی «تایمز» و «نیوزویک‌» تحسین کنندگان همیشگی شاه ، هر دو گزارش‌های انتقادی در مورد وقایع تخت جمشید منتشر کردند.
اکثر کارشناسان و رسانه‌های خبری دنیا و حتی حامیان محمدرضا، هزینه این جشن را گزاف و چیزی حدود300 میلیون دلار برآورد کردند، این مبلغ در کشوری که درآمد سرانه آن اگرچه رو به افزایش داشت‌، ولی از سالی 500 دلار تجاوز نمی‌کرد، بسیار گزاف به شمار می‌رفت‌.
اقشار مختلف مردم در داخل کشور نیز نظری مشابه نظرات بیگانگان داشتند. البته واقع بینانه‌تر و ملموس‌تر. ساواک در گزارش ویژه خود در این خصوص چنین می‌گوید:
«بعد از ظهر روز 3/4/1350 چند نفر از افراد حاضر درمسجد خیابان فردوسی قبل ازشروع سخنرانی فخرالدین حجازی ضمن صحبت‌های خصوصی اظهار داشتند: وضع بازار بد است و این جشن‌ها و مخارج کمرشکن آن وضع اقتصادی را شکسته و نابود کرده است‌. مالیاتها زیاد شده‌، حتی کارمندان دولت‌، هم ازگرانی کرایه منزل و بالارفتن سطح زندگی ناراحت هستند. دولت فریاد می‌زند که مخارج جشنها را خودش تأمین کرده در صورتی که با گرانی روزافزون و مالیاتهای کمرشکن که از بازاری‌های بدبخت و مردم کوچه وبازار گرفته‌اند، این علم و کتل را راه انداخته‌اند. به خدا امسال بازار گرفتار ورشکستگی حتمی خواهد شد و لااقل 35% تجار ورشکست خواهند شد. در میان آن چند نفر یکی کارمند دولت بود و گفت‌: آقا از حقوق ما هم برای جشن مبلغی کم کرده‌اند، بدبختی اینجاست که کسی جرأت حرف زدن را ندارد وآن بیچاره (آیت الله سعیدی‌) تا آمد حرفی بزند توی زندان او را کشتند.»
در شهرستان‌های کوچک و در روستاها وضع بدتر از پایتخت بود و اغلب مردم دچار خشکسالی و وضع نابسامان اقتصادی بودند. چنانکه ساواک در گزارش خبری خود به ذکر صریح آن پرداخته است:
«فرماندار فیروزآباد را تحت فشار قرار داده که باید یک سالن ورزشی به یادبود جشن‌های 2500ساله در فیروز آباد بسازند و اصناف نیز که در سالجاری به علت خشکسالی و خرابی وضع بازار و کسب در وضع بسیار نامساعدی بسر می‌برند از این موضوع ناراضی و اظهار می‌دارند، نمی‌توانیم هزینه این باشگاه را که بالغ بر یک میلیون ریال می‌باشد، تأمین نماییم‌.»
در خصوص درک شرایط زندگی مردم و این که برنامه جشن‌، غیرمنطقی، بی فایده و بیهوده است‌، تقریباً نظرها متفق و هماهنگ بود و تنها کسی که مستانه و دیوانه‌وار از برپایی جشن دفاع می‌کرد شخص محمدرضا بود که از درک و شناخت مردمش عاجز بود و تنها سودایی که در سر نداشت و به آن اهمیت نمی‌داد، مسئله حقوق و وضع زندگی مردم ایران بود. حتی برخی از عناصر درگاه او نیز زبان به اعتراض و تعجب گشودند. سپهبد فریدون سنجر که خود یکی از آجودان‌های سران کشورهای افریقایی در جشن بود، در خاطراتش چنین می‌گوید:
«وقتی چشمم به آن بلوار زیبا و درختهای زینتی و گلکاری‌ها و فواره‌ها و آب نماها در شهرک چادرها که به این مناسبت (جشن 2500 ساله‌) برپا کرده بودند، افتاد در دلم گفتم برای ساخت این ویلاهای چادری و این بلوارها و گلگاری‌ها چقدر انرژی و پول مصرف شده است‌؟ آیا نمی‌شد این پولها را در راهی خرج کرد که به درد جامعه بخورد؟...»
اما نظر نوکران و کاسه لیسان محمدرضا با مردم و کارشناسان داخلی و خارجی و خلاصه هر فرد واقع بین و دلسوز تفاوت داشت. آنها از محمدرضا آموخته بودند که فقط به خود بیاندیشند و بس و شاه را نیز همواره مدنظر داشته باشند؛ چرا که حیاتشان به حیات او بستگی مستقیم دارد. بر این اساس به این نظرات وقعی نمی‌گذاشتند و هنگامی که صحبت از کمک به مردم مسلمان کشور که خود آنها مسبب گرفتاری و بدبختی و فقر وفلاکتشان بودند می‌شد، از زیر بار مسئوولیت شانه خالی می‌کردند. اسدالله علم از یاران دهه 40 محمدرضا طی مکاتبه‌ای که در پاسخ به نامه شورای مرکزی جشن ارسال نموده چنین می‌گوید:
«جناب آقای سناتور بوشهری ـ رئیس محترم شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ـ عطف به نامه شماره 1341/2348 مورخ 7/3/49 موضوع تأمین دو میلیون تومان اعتبار جهت احداث خانه برای زاغه‌نشینان شیراز این اعتبار را از کجا دولت می‌تواند تأمین کند فکر نمی‌کنم چنین پولی درحال حاضر موجود باشد.»
تضاد فکری و رفتاری بین شاه و مردم ادامه داشت و روز به روز با اقدامات غیرمعقول و حساب نشده رژیم پهلوی افزایش می‌یافت‌. چنانچه پس از گذشت هفت سال از برپایی جشن‌های 2500ساله بسیاری از زنان و مردانی که در 1357 ش صدای خود را برای ابراز مخالفت با شاه بلند کرده بودند، جشن‌های تخت جمشید را به عنوان یکی از نمونه‌های نابخشودنی زیاده‌روی‌های پهلوی ذکر کردند.
امام خمینی (ره) که هنگام برگزاری جشن‌های 2500 ساله‌، در تبعید عراق بودند، طی سخنرانی‌ها و پیام‌هایی‌، این جشن‌ها و اسرافکاری‌های دولتی را مورد انتقاد قرار دادند. امام در مواضع خود، نکات زیر را یادآور شدند:
ـ چرا کارشناسان اسرائیلی برای این تشریفات دعوت شده‌اند؟
ـ شاهنشاهی ایران از اول که زائیده شده تا حالا روی تاریخ را سیاه کرده است‌.
ـ برملت است که با جشن‌های دوهزار و پانصد ساله مبارزه منفی کند.
ـ به حکومت ایران بگویید که آقا از این جشن دست بردارید.
ولخرجی‌های بی‌حساب و کتاب شاه در جشنهای 2500 ساله به حدی بود که «اوتانت» دبیر کل وقت سازمان ملل دعوت شاه برای شرکت در این جشنها را نپذیرفت. «برایان اورکهارت» مشاور انگلیسی «اوتانت» در کتاب خود تحت عنوان «زندگی در جنگ و صلح» در زمینه دعوت شاه از اوتانت و پاسخ وی می‌نویسد:
«... اوتانت دعوت شاه سابق ایران را جهت شرکت در جشنهای معروف به دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی ایران نپذیرفت. در این جشنها دهها رئیس جمهور، معاون رئیس‌جمهور، پادشاه و ولیعهد شرکت کرده بودند و میلیونها دلار با اسراف زیادی در این مراسم هزینه شده بود. اوتانت در برابر دعوت شاه ایران جهت شرکت در این جشن اعلام کرد: در حالی که نیمی از جمعیت کره زمین به سبب فقر با مرگ دست به گریبان هستند و در حال گرسنگی مطلق به سر می‌برند، این همه اسراف معنی ندارد...»

دسته ها : 30سالگی انقلاب
چهارشنبه شانزدهم 11 1387

به معاون مدیرکل حزب (رستاخیز) اطلاع داده شود که اصول و مبادی صحیح مذهب باید به وسیله دانشجویان حزب‌، تقویت و نسبت به خرافات مبارزه شود با مسخره کردن و هو کردن کلاغ سیاه و نظایر آن کاری کنند که نتوانند با چادر بیایند یا چادر را از سر بردارند.

موضوع‌: استفاده دانشجویان دختر از چادر
از اوایل سال تحصیلی جاری تعداد زیادی از دانشجویان دختر (به ویژه سال اول‌) با چادر به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی رفت و آمد می‌نمایند. چون موضوع قابل توجه به نظر می‌رسد، لذا خواهشمند است دستور فرمایند در مورد ادامه این وضع و یا جلوگیری از ورود آنان به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی نظریه اعلام دارند. رئیس شهربانی کشور ـ سپهبد صمدیانپور

*به معاون مدیرکل حزب (رستاخیز) اطلاع داده شود که اصول و مبادی صحیح مذهب باید به وسیله دانشجویان حزب‌، تقویت و نسبت به خرافات مبارزه شود با مسخره کردن و هو کردن کلاغ سیاه و نظایر آن کاری کنند که نتوانند با چادر بیایند یا چادر را از سر بردارند(دستخط نصیری‌)

*اوامر به آقای مهدوی قائم مقام دبیرکل حزب‌، ابلاغ شد. به شهربانی کشور جواب داده شود در این مورد قرار است از طرف حزب رستاخیز ملت ایران‌، اقدامات لازم صورت گیرد. ادارات یکم و چهارم نیز در جریان قرار گیرند.(دستخط و امضای ثابتی‌)


دسته ها : 30سالگی انقلاب
چهارشنبه شانزدهم 11 1387

امام حسین (ع) و یاران و خاندانش در جامعه مابه تدریج به صورت مظهری از ضعف درآمده بودند بطوریکه به تدریج عاشوراها و مجالس عزاداری در بین ما شیعیان نه تنها شورانگیز بیدارکننده و تحرک آفرین نبود بلکه متاسفانه به صورتی سردکننده و رخوت انگیز و ضعف آور و زبون پرور منعکس شده بود.

«واعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله وعدوکم...» 1
با درود و سلام فراوان بر سرور شهیدان و پیشوای مجاهدان و مبارزان راه خدا حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران فداکارش و همه شهیدان تاریخ که در راه استقرار عدل اسلامی مبارزه کردند و جان دادند و با سلام بر همه مردم مبارز وانقلابی ودلیرمان که با ایده مذهبی و اندیشه اسلامی به میدان مبارزه با طاغوت شتافتند و صمیمانه کوشیدند تا بتوانند سنگر شرک و نفاق و کفر را در این کشور حسین بن علی (ع) در این کشور علی (ع) و فرزندانش ویران کنند و مقدمه و راه را برای استقرار جامعه توحیدی و نظام عدل اسلامی هموار سازند.
موضوع سخن بحثی در رابطه انقلاب ما با نهضت حسین بن علی سلام الله علیه است. می دانیم که اسلام جلوه ها و ابعاد گوناگونی دارد و در مجموع نظامی به هم پیوسته برای تجلی دادن همه شئون یک انسان راستین است. اما به طور خاص هر یک از امامان و رهبران و پیشوایان ما اسوه یکی ازابعاد برجسته اسلام هستند : مقتدا و شهید و گواه برای ما و برای مسلمانانی که می خواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شیوه و در اقدام امامانشان بیابند و لمس کنند و پیروی نمایند.

*واژگونه جلوه دادن حقیقت قیام امام حسین (ع)

حسین بن علی (ع) را با خون با مبارزه با انقلاب و با شهادت عجین می یابیم. یعنی باید گفت مظهر جهاد مظهر شهادت مظهر حرکت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابی و الهی اسلام حسین بن علی (ع) است. طاغوت و طاغوتیان و همه عمال بیگانه می خواستند عنصر اسلام را در درون امت ما به صورتی پوسیده رخوت آور و مسخ شده درآورند. بسیاری از سرمایه های عظیم معنوی اجتماعی و اسلامی ما را در بین جامعه ما آنچنان کوچک و محدود و واژگونه جلوه دادند که روح و حقیقتش تهی شد و تنها قالبی بسیار مسخ شده از آن برجای ماند. امام حسین (ع) که درس عدالت مبارزه ایستادگی و مقاومت می داد در جامعه و در امت ما او و یاران و خاندانش به تدریج به صورت مظهری از ضعف درآمده بودند بطوریکه به تدریج عاشوراها و مجالس عزاداری در بین ما شیعیان نه تنها شورانگیز بیدارکننده و تحرک آفرین نبود بلکه متاسفانه به صورتی سردکننده و رخوت انگیز و ضعف آور و زبون پرور منعکس شده بود. دشمن می خواست همه سرمایه های ارزشمند را از ما بگیرد و آنها را مسخ کند تا ما محروم شویم و نتوانیم با تکیه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهیم.

*امام حسین (ع) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان

امام حسین (ع) در زندگی اش حتی قبل از آنکه ماجرای کربلا را آغاز کند مظهر خشم خدا در برابر ظالمان بود. معاویه در یک نامه به خیال خود امام حسین (ع) را نصیحت کرد که : گویا شنیده ام با این و آن رابطه برقرار کرده ای کسانی با تو آمد و شد دارند و گویا خیال فتنه انگیزی و ایجاد تفرقه در بین امت اسلام داری. من تو را بیم می دهم از آنکه مبادا خود را در فتنه گرفتارسازی و دست به تفرقه افکنی در بین امت اسلام بزنی! در این نامه با چهره نصیحت گر اندرزگویی با حسین بن علی (ع) وارد صحنه شده بود; با عوامفریبی و با ظاهری آراسته حضرت را دعوت به آرامش و حفظ امنیت و جلوگیری از اخلال و تفرقه اندازی می کند و درخواست ایجاد یک محیط امن و از این قبیل توصیه ها را در نامه اش دارد. اما آن حضرت در پاسخ همین نامه فرازهایی تند و روشنگر در پاسخ معاویه فرمود. از جمله این بود که فرمود : تو به من گفته بودی که من خود را در فتنه نیفکنم و گرفتار فتنه نکنم در حالی که ریشه فتنه تو هستی و اصلا مظهر فتنه و سرچشمه فساد تو هستی. تو گفته ای که من به فکر درافتادن با تو نباشم من می ترسم اگر چنانچه به این فکر نباشم مسئول باشم. اگر من در فکر مبارزه با تو نباشم در پیشگاه خدا احساس نافرمانی و عصیان می کنم. مگر تو نبودی که حجربن عدی و یاران دلاور و مبارزش را که جز حق نمی گفتند شهید کردی مگر تو نبودی که فرمان دادی هرکس بر دین علی (ع) است او را از حکومت عزل و برکنار کنند و حقش را بگیرند و حقوقش را قطع کنند مگر دین علی (ع) جز دین خداست مگر دین علی (ع) جز دین محمد(ص) و جز دین قرآن است تو با حق درافتادی.
آنچنان تند در این نامه معاویه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد که از همان ابتدا پیدا بود که حسین بن علی (ع) سر ناسازگاری با طاغوت و با ظلم را دارد. وقتی معاویه علی رغم قراردادی که با امام حسین (ع) بسته و بنا بود که به جای خودش کسی را به عنوان جانشین تعیین نکند اما فرزند نابکارش یزید را به عنوان جانشین تعیین کرد این یکی از مایه های برافروختن خشم آن حضرت بود. برای اینکه دید با این بدعت بزرگی که معاویه گذارده است و می خواهد خلافت را در خاندانش موروثی کند « وعلی الاسلام السلام ». اگر خلفای پیشین بناحق بر مسند خلافت تکیه زده بودند اما این امید بود که بعد از انکه آن خلیفه رفت لااقل مردم دخالت کنند و بتوانند از راههایی وارد شوند و کسی را که صالح است بیابند و یا به سراغ امام راستینشان و خلیفه واقعی پیامبر بروند و او را انتخاب کنند. اما وقتی بنا شد که خلافت در خانواده ای موروثی باشد و حکومت دست به دست در یک فامیل بگردد دیگر بعد از آن تدبیر از دست مردم و از دست اسلام و قرآن و از دست همه خارج می شود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در یک فامیل و در یک خاندان متمرکز می گردد. این مقدمه مرحله جدید پرخاش و موضع گیری تند حسین بن علی (ع) در برابر خلافت خاندان بنی امیه بود.
معاویه مرد و یزید بر حسب وصیت غیرقانونی و خلاف پیمان او به جای معاویه نشست. یزید به عمال و مامورانش در سراسر سرزمینهای اسلامی دستور داد که از مردم بیعت بگیرند و ضمنا به عاملش در مدینه دستور داد که از امام حسین (ع) هم بیعت بگیرد. از اینجا نطفه حادثه کربلا بسته شد. بیعت با یزید یعنی تسلیم و پیمان سازش و همکاری در برابر طاغوت. او بیعت را بر حسین بن علی (ع) عرضه کرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسین (ع) تنگ شد و مقدمات قیام و انقلاب را علیه خاندان بنی امیه فراهم کرد 2.
حسین بن علی (ع) مدینه را ترک کرد و به مکه آمد تا در مکه که محل عبور و مرور قبایل است و از همه اقوام و ملتهای اسلامی از گوشه و کنار کشور پهناور اسلام بدانجا می آیند و ضمنا خانه امن الهی و حرم خداست بتواند با نمایندگان مردم برای بیدار ساختن و ارشاد و برانگیختن آنها و زنده کردن احساسات آنها علیه دستگاه بنی امیه تماس فراوان بگیرد و از همانجا هم نامه نوشتن و نماینده فرستادن را به سوی کوفه آغاز کرد.
کوفه مرکز قسمت عمده ای از کشور پهناور اسلام بود و ایران هم وابسته به کوفه بود و مردم کوفه هم با سابقه ای که از حکومت علی بن ابی طالب (ع) داشتند آشناتر با برنامه های علی (ع) و خاندان او و نزدیکتر به اظهار وفاداری و همکاری با حسین بن علی (ع) بودند. بنابراین اقدامات خود را برای ارشاد مردم کوفه و فراهم ساختن مقدمات و بسیج یک نیروی مخفی در سراسر این شهر علیه دستگاه ظلم و طغیان بنی امیه شروع کرد. لذا از یک طرف مشغول ارشاد مردم شد یعنی مرتب حسین بن علی (ع) برای قبایل و افراد و نمایندگان مردم که از گوشه و کنار مملکت می آیند سخنرانی می کند بحث می کند پیام می فرستد نامه می نویسد و از طرف دیگر هم مرکزی را که مساعدترین مکان برای آماده ساختن مردم علیه دستگاه بنی امیه است برای اجتماع مردم و همبستگی آنها و فراهم کردن مقدمات انقلاب آماده می کند.
بعد آن نامه معروف را خطاب به علما نوشت و سخنی را که درباره علمایی که در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بیان فرمود; علمایی که با زندگی دنیایی و با همان عیش و عشرت تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامه حضرت این علمای سو را که با دربار خلافت ساخته بودند تند و آتشین منقلب ساخت که همان نامه برای ما و برای روحانیت ما و برای حرکت علمای بیدار و انقلابی ما یک انگیزه و برنامه یک حرکت بود. اگر یادتان نرفته باشد در گرماگرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرمانی که امام پشت سرهم برای بیداری علمای حوزه های علمیه و همه علمای کشور صادر می کرد گاهی هم به همین نامه حسین بن علی (ع) استشهاد می شد و همین نامه را بعضی از افراد انقلابی مومن به انقلاب ترجمه و پخش کردند که چگونه حسین بن علی (ع) می فرماید وظایف روحانیان ودانشمندان و علمای اسلام برای یاری اسلام سنگین است.
بنابراین نامه می نویسد بیانیه صادر می کند سخنرانی می کند تماسهای خصوصی می گیرد نماینده و مامور می فرستد با نمایندگان مردم که از گوشه و کنار می آیند صحبت می کند و اعمال انقلابی تند زیر پرده و علنی پرخاشگرانه علیه دستگاه سلطه گر بنی امیه یکی پس از دیگری از حسین بن علی (ع) صادر می شود و دقیقا درس انقلاب و حرکت تند اجتماعی علیه دستگاه ظلم حاکم و علیه دستگاه استبداد حاکم را برای همیشه به تاریخ می آموزد.
چرا این روابط این خطابه ها این نامه ها این پیامها این تماسها سالیان دراز بر منابر و در مجالس روضه خوانی برای ما تکرار نمی شد و چرا ما با حسین بن علی طرفدار اسلام و انقلابی عدالت دوست آزادیخواه مبارز با ظلم که انواع نقشه ها و راهها را برای بسیج مردم و ارشاد آنان و منفجر کردن جامعه علیه قدرت سلطه گر حاکم می پیمود آشنا نمی شدیم چرا آن حضرت را آن گونه که باید به ما معرفی نمی کردند.
با همه این مقدمات حسین بن علی (ع) آماده حرکت به جانب کوفه شد. نزدیکانش آمدند و به او گفتند آقا! این سفر خطر دارد دشمن قوی است مردم کوفه هم معلوم نیست وفا کنند کجا می روید فرمود:

«ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر».

می روم تا امر به معروف و نهی از منکر کنم.
در آن پیامش در جملاتی بیان فرمود : مگر نشنیده اید که جدم پیامبر فرمود :

«من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا لعهدالله مخالفا لسنه رسول الله صلی الله علیه وآله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یعیر علیه بفعل ولاقول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله »3.

هرکس ببیند که سلطان ستمگری در بین مردم حدود خدا را پایمال کرده است به مردم ظلم می کند منکر را احیا و معروف را لگدمال کرده است حاکم ضددین و ضدعدالتی بر مردم مسلط است و ساکت بنشیند و در برابرش حرکت و قیام نکند برخداست که آن شخص ساکت و سازشکار را به همان درکی ببرد که آن سلطان ستمگر را می برد و همانجا جای دهد که آن سلطان خائن را جای می دهد.
فرمود : من وظیفه دارم باید بروم و بگویم و مبارزه کنم.

«و ان کان دین محمد لم یستقم الابقتلی فیا سیوف خذینی.»

اگر دین جدم پیامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمی گردد پس ای شمشیرها مرا دربرگیرید.
مرا از مرگ می ترسانید از شهادت می ترسانید به قول امام و رهبرمان همین شهادتها و همین خون شهید است که از هر قطره اش یک مبارز مسلمان انقلابی می روید و زنده می شود و برمی خیزد.
حسین بن علی (ع) رفت و با آنکه در بین راه خبر شهادت مسلم بن عقیل و خبر شورش مردم کوفه و بی وفایی آنها و خبر بسیج عمومی دشمن را شنید ولی معذلک به قلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مجاهده خود را انجام داد و هر صحنه اش از هر عزیزی که بر خاک افتاد از جوانش از کودک شیرخوارش و از هر عزیزی که از او بازماند این پرچم پرافتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پیام شهادت را به بسیاری از مناطق اسلامی آن روز رسانید. زینبش ام کلثومش و همه عزیزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونه های عظیم مجاهده و انقلاب و مبارزه و حق خواهی و عدالت طلبی درآمدند برای همیشه تاریخ باقی ماندند و جاودانه اسلام و دین و قرآنمان شدند.

*امام خمینی احیاکننده نهضت امام حسین (ع)

رهبر عالیقدرمان آیه الله العظمی امام خمینی عاشورای ما را زنده کرد و حسین بن علی (ع) را از آن زوایای تاریک تاریخ که گرد وغبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون چهره تابناکش را پشت ابرهای تیره مخفی ساخته بود وارد صحنه کرد. به خاطر دارید هفده سال قبل بود که ناگهان عاشورا رنگ دیگری به خود گرفت 4. در عاشورای دو روز قبل از پانزده خرداد سال چهل و دو جملات نوحه گری و سینه زنی همه ساله در آن سال ناگهان به شعارهای تند علیه طاغوت زمان علیه ظلم و ستمگری تبدیل شد و دیدیم همان هیئتهای متفرق که در گوشه و کنار محلات همه ساله بیرون می آمدند و به سر و سینه خودشان می زدند اما دشمن بر آنها مسلط بود و هیچگاه مشتشان را در برابر دشمن پرخاشگرشان گره نمی کردند و همیشه به سر خودشان می زدند در آن سال ناگهان این چهره های خشمگین مردم حسینی مشتهایشان را در برابر کاخ مرمر به سوی دشمن ستمگر خود گره کردند و حرکت دادند و آن شعار معروف را سردادند که : « خمینی خمینی خدا نگهدار تو بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو ». یکدفعه صحنه عوض شد. همان نیروهایی که سالیان دراز بر باد می رفت و این سرمایه های عظیم نابود می شد و کسی خبر نداشت که چگونه این نیروهای عظیم در بطن جامعه شیعه و در بطن جامعه اسلامی ما وجود دارد ناگهان این نیروها بالا آمد و به صورت یک موج و یک اعتراض شد و به صورت یکپارچه گره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم که همان شب پانزده خرداد بود دستگیر کردند و روز بعد مردم تظاهرات عظیمی برپا کردند و دشمن هم حمله شدید و کشتار فجیع و سهمگین و وحشیانه ای به راه انداخت.
آن روز عده ای می گفتند این حرکتها برای چیست این مشت به سندان کوبیدن است ; ما با دست تهی در برابر چه کسی مقاومت کنیم برویم باز هم برگردیم به گوشه مساجد و تکیه های خودمان و همانجا زمزمه کنیم و توسل داشته باشیم همین و همین. چرا بیرون آمدیم و چرا مبارزه و پرخاش کردیم عده ای بنا کردند سمپاشی کردن. شاید درست مثل سمپاشی که بعد از شهادت حسین بن علی (ع) می کردند. عده ای از مردمی هم که ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسلامی در شریان آنها جریان نداشت آنها هم می گفتند چرا حسین بن علی (ع) رفت و چرا فرزندان و یاران خود را به کشتن داد مگر می توانست با هفتاد و دو نفر در برابر آن خیل عظیم دشمن ایستادگی کند اما نمی دانستند از همان روزی که خون حسین بن علی (ع) بر سرزمین کربلا ریخت پایه حکومت طاغوت یزید و خاندان بنی امیه متزلزل شد. از همان لحظاتی که بر اطراف پیکر مطهر آن حضرت ایستاده بودند و می دیدند که زینب بالای سر برادرش آمده و با او زمزمه می کند منقلب شدند و آن دگرگونی روحی و شرمندگی آغاز شد آن رخنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم هر کلامی که زینب می گفت ام کلثوم می گفت امام سجاد در مسجد شام می فرمود و نیز گریه ها و عزاداریها و خطبه های آنها حامل پیامی بود که این قطرات خون شهیدان را بر سر و روی مردم مرده و خواب آلوده عصرشان پاشید و خون شهید در رگ و پوست این امت به جریان افتاد و چیزی نگذشت که موج این حرکت به تدریج دودمان بنی امیه را برباد داد.
مردم ما هم به دنبال شهدایی که داده بودند مرتب این طرف و آن طرف تظاهرات بود کشتار بود دژخیمان حمله می کردند و عده ای نگران بودند که آیا محرم چه خواهد شد و آیا امام درباره محرم چه دستوری خواهند داد چند روزی به محرم مانده بود که بیانیه امام صادر شد. امام در این بیانیه فرمود : محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است. مو بر بدنها راست شد که : ای داد امام چه فکری برای این مردم کرده است چگونه می خواهد مردم را جلوی گلوله بفرستد می خواهد در ماه محرم سیل خون به راه بیندازد. اما دیدیم که به دنبال این بیان امام و بسیج او چگونه جلسات ما پرشکوه پرحرارت و پرتپش و چقدر جالب برپا شد; در تاسوعا و عاشورا چه راه پیمایی عظیم و اجتماع باشکوهی برپا شد; در میان حمله دشمن و در قلب توطئه دشمن در سراسر کشور میلیونها نفر5 به راه افتادند : همه یکپارچه و همه با یک شعار و با یک پیام و همه در یک قیام. بخوبی ملموس و محسوس بود که چگونه عاشورا و تاسوعا سرنوشت ساز است. پشت دشمن را لرزاند پشت ابرقدرتهای پشتوانه استبداد را هم لرزاند. بالاخره معلوم شد که حسین بن علی (ع) رهبر عظیم الشان عدالت گستر و انقلابی اسلام چگونه الهام داد و چگونه جامعه را بسیج کرد. آری نهضت ما بیش از هر چیز از حادثه کربلا جان گرفت و از آنجا مایه گرفت و تغذیه و هدایت شد.
اگر تاریخ دقیق انقلاب و نهضت ما را از سال 42 و مخصوصا یکی دو سال اخیر بنویسند و مجموع شعارها و حرکتها و مراکزی که از آنجا حرکت کردیم و مردمی که حرکت کردند و کشته دادند تمام اینها واقعه نگاری شود بخوبی احساس خواهیم کرد که چگونه بیش از همه حادثه کربلا سرمشق و راهگشا و الهام بخش ما به سوی پیروزی بود و به هر حال به یاری خدا و با اعتماد بر او با همبستگی همه مردم مسلمان بر دشمن پیروز شدیم.

*مرحله سازندگی انقلاب

مرحله اول انقلاب را گذراندیم و اکنون به مرحله دوم که مرحله پرمسئولیت و خطیر سازندگی است رسیده ایم ; مرحله ای که کوچکترین مسامحه و سهل انگاری مساوی با شکست است مساوی با از دست دادن حیثیت و دستاورد انقلاب ما است. ما هستیم و وظیفه خطیر مرحله دوم انقلابمان.
امیدواریم همان گونه که با الهام از حادثه کربلا و نهضت حسینی رسالت قبل از انقلابمان رسالت حسین (ع) و یارانش بود رسالت مرحله دوم انقلابمان رسالت امام سجاد(ع) و زینب (س) و بازماندگان او باشد. مگر آنها آرام نشستند مگر نه اینکه همان انقلاب را به همه جا بردند و گفتند و نشر دادند و حادثه کربلا را گرم و پرتپش نگه داشتند و در سراسر بستر امت اسلامی گسترانیدند و از دستاورد انقلاب پاسداری کردند ما امروز مسئولیت سنگینی داریم ; ما برای ساختن جامعه اسلامی خودمان راه طولانی و درازی در پیش داریم ; ما برای بارور کردن فرهنگ غنی اسلامیمان در بین جوانان نسلمان رسالت سنگینی برعهده داریم. مسئله تمام نشده است. لذا بکوشید عزیزانمان را که در طول مبارزه بسیج شدند از دست ندهید نگذارید جوانانمان که به حرکت درآمدند و مبارزه کردند پراکنده شوند نگذارید طعمه این و آن و طعمه توطئه ها شوند. باید آنها را گردآوریم و آموزش دهیم و ارشاد و بیدار کنیم و متحد و متشکل نگه داریم. دشمن از هر گوشه ای ممکن است به ما حمله کند توطئه پچیند و دسیسه های مختلف کند که دستاورد انقلاب را از ما بگیرد. ما انقلابیهای خودمان را از دست ندهیم.
امیدواریم ان شاالله خداوند یار و یاور شما باشد و به همه ما و شما توفیق دهد که سربازانی فداکار و مقاوم در راه فداکاری و نهضت حسین بن علی (ع) باشیم و موفق گردیم تا به انقلابمان تداوم بخشیم و وظیفه سنگین خود را به انجام رسانیم.

دسته ها : 30سالگی انقلاب
چهارشنبه شانزدهم 11 1387
X